داستان کوتاه.حکایت

 زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟..


در ادامه مطلب بخوانید


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه. حکایت ، ،
برچسب‌ها: داستان کوتاه,حکایت, رانندگی ,تخم مرغ,پند,زن و شوهر ,اندرز,ادبیات, ,

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : فردا گستر |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 33 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.