داستان کوتاه.حکایت

پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»


فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «می‌تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»

مدیر هم با لبخند گفت:...

در ادامه مطلب بخوانید


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه. حکایت ، ،
برچسب‌ها: داستان کوتاه , حکایت,نقاشی,پسر بچه ,اصطلاح,پند,اندرز, ,

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : فردا گستر |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 33 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.